تبليغاتX
<وبسايت رسمي شهاب رضا>

.


منوي اصلي

آرشيو ماهانه

آرشيو موضوعات

جستجو

لينک دوستان

خرده ريزها

خوش آمديد




فکر وداع باید ، از روز آشنایی

به زودی ...

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 توسط shrz | شهاب رضا


مستقیم تنهایی

دخترک تو ایستگاه تاکسی ایستاده بود و مدام ساعتش را نگاه می کرد چند دقیقه گذشت تا یک راننده تاکسی اومد و ایستاد چند نفر برای سوار شدن به طرف تاکسی حرکت کردند . دخترک به طرف تاکسی رفت و گفت  آقا دربست ! راننده تاکسی نگاهی به دختره انداخت و گفت : کجاس مسیرتون ؟ دخترک دوباره به ساعتش نگاه کرد نمی دونم ساعتی حساب می کنم . راننده تاکسی با روی خندان گفت : سوار شید .... در ادامه مطلب بخوانید

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 توسط shrz | شهاب رضا

ادامه مطلب

دیوار

امشب با یاد تو غریبانه پرسه می زنم کوچه کوچه ی این شهر را ، به دنبال تو در خیالم ! پشت کدامین دیواری ؟ کدامین خانه ؟

می گردم همه جا را کوچه به کوچه ، خانه به خانه ...

بین منو تو صدها صد دیوار است و صدها صد راه ، تمام دیوار ها سنگی ، تمام راه ها بسته ، من راه تو را بستم ، تو راه مرا بستی...
راه گریزی نیست ، امید رهایی نیست ، وقتی این همه دیواریم ، منو تو دیوار....

تو مثل ویراتی من مثل دلتنگی ، من نگاه پر سوز ، تو خنده ی جانکاه ، تو مثل بی تابی من مثل بی خوابی !
ما ، مثل هرگز نیست . ما ، مثل دیروز بود . ما ، مثل امروز مرد . ما ، مثل فردا دیره...

امشب دیوار به دیوار دنبال تو می آیم ، مستم با ساغر چشمانت ! شاید ترکید بغض لحظه های هوشیاری
تمام فصل من بی تو همین پاییز سرد و خشکه ، همین پاییز زرد
تمام فصل های سال تمام روز های سال برای من پاییزه ، تو خوش باش که فصل فصل توست اینک

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 توسط shrz | شهاب رضا


احمقانه

زندگی جاریست از میان همین ورقه های نامرتب روی میز ، گاهی تصور می کنم زندگی چقدر احمقانه می گذرد .

من را می برد ، تو را می برد ، و گاهی برای من و تو فرق ندارد که ما را سوی مرداب یا دریا می برد .

تو نیستی و سهم من از این احمقانه پریشانی و تنهایی ست . باور کن خسته است جانم از تن و تنم از جان ، جان که چه عرض کنم

همین افتاده در گوشه ی اتاق را می گویم ، نیمه جان !

برای من زندگی جاریست از میان همین کشوی پر خاطره ، از روزهایی که بیشتر با حسرت گذشت ، با تلخی !

من و تو از جنس هم بودیم ، که فقط نگاه سهم تو بود و بغضش برای من ! سهم من از تو هیچ و سهم تو از من ، تمام من بود .

رندگی جاریست از میان تقویم چند سال پیش که هنوز نو و دست نخورده گوشه ی کشو افتاده است .

برای تو هیچ فرقی ندارد که 1 فروردین ، 7 مرداد ، 9 شهریور و یا 3 دی میان صفحات این تقویم باشد یا نه ! 7 مرداد هم تولد من نیست !

هر صبح از گوشه ی پنجره ، پایین ششیه ی ترک خورده اش لانه ی پرنده را نگاه می کنم که چقدر عاشقانه برای فرزندانش مادری می کند

چقدر با احساس به آنها غذا می دهد . عشق ، احساس چه کلمات احمقانه ای...

زندگی جریان ندارد ، حتی از میان ورقه های در هم ریخته که تک تکشان را نیمه های شب برای تو نوشته ام

جریان ندارد حتی در کشوی پر از خاطره ام ، حتی در لانه ی پرنده ی بالای درخت مقابل پنجره ام...!

احمقانه نگاهم نکن

زندگی جریان دارد مثل توی احمق مثل من احمق مثل تمام احمق های دنیا...!

زندگی جریان دارد ، خیلی احمقانه هم جریان دارد از میان چایی فروش شب در میان سوز زمستان که هر شب نگاهش می کنم و او نمی بیند مرا...

این زندگی آنقدر احمقانه است که آواز مستانه ی داش رحیم نیمه های شب زیر پنجره ام دلنشین ترین آواز است.

باید مست* باشی تا بفهمی چه می گویم...!

و این چند سطر برای تو که احمقانه مرا تنها گذاشتی :

امشب آسمان باز ابریست دلش گرفته است . آسمان را نگاه نکن کافی ست افق دلم را نگاه کنی امشب هم رنگ آسمان است.

امشب تمام ابرها دل پری دارند ، بارانی اند ! باران نمی بینی !؟ از اشک های چون بارانم بپرس که کجاست باران...

امشب هوا توفاتی است ویران می کند . غوغایی دارد ها

ولی توفانی که در دلم برپاست صد ها برابر ویرانگراست اما نمی دانم چرا خودم را ویران می کند و کاری به تو ندارد

آتش عشقت مرا سوخت و خاکستر کرد ، می توانی خاکستر شده ی دنیای ویرانم را از پشت چشمهای گستاخت ببینی ؟

خسته ام از این زندگی از این احمقانه !

*تا حالا مست نکردم نمی دونم چه احساسی داره ، یه حس عمیق بهم می گه هرگز هم مست نمی کنم !

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 توسط shrz | شهاب رضا


یک پیشنهاد ویژه

دوستان می تونن برای لذت بردن از تعطیلات نوروز آلوم فوق العاده ی پرچم سفید محسن چاوشی رو گوش بدن

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 توسط shrz | شهاب رضا


نیلوفرانه

این دل کوچک گاهی به اندازه ی وسعت تمام کهکشان ها غم دارد و تنهاست...

شاید فردا را دیدم ، فردایی که دلت پریشان من است . و من مردابی که آرام خفته در میان شب .

سالها صبر کردم و اکنون نیلوفری دارم آلتینای گون1 که تمام چشمه های زلال ، آرزویش را دارند و این فقط در حد آرزوست...

نیلوفرم چون باد بهاری با بوی سر مست کننده ات در من وزیده شدی ، بی جان و خسته بودم که جان شدی و در من دمیده شدی

سیاه بودم و بی رنگ ، سپید بودی و زیبا ! چون طلوع کردی پر کشیدی در من سپیده شدی

همه علم بودی و دانایی از دیده ی بینایی در من نابینا واژه شدی ، آموختی مرا ، چکیده شدی

مثل خطوط طرح فریبایی2 ، از تمام گلها زیبایی ، مثل من ، تو هم تنهایی ، روشنی اگر چه رنگ شب داری

من مرداب و تو نیلوفر ، هستی به آفرین تو لب گشود وقتی که در من آفریده شدی !

1 : آلتینای اسمی ست ترکی که به معنا ی ماه طلایی می باشد

2 : منظور گل فریبا است که دارای خطوط زیبا و خیره کننده ایی است .

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390 توسط shrz | شهاب رضا


بی عنوان
اینجا همه چیز خوب است و من آرام و پنجره ای که بعد از تو هرگز روی خورشید را ندیده است . با شیشه های خاک گرفته و گلهای پژمرده ی مقابلش ، مثل قلبم ! گاهی رو همان مبلی که رد خنده هایت را دارد می نشینم و سالهای تاکنونم را روی پرده ی ذهن به نمایش می گذارم . فقط می شود تاسف خورد برای باورهایی که آرام در عمق شلوغی کذایی این خانه دفن می شوند.
بعضی روزها خیلی روبه راهم و همان می شوم که دوست داری ! همان پیراهن ، همان عطر ... اما زیاد نمی شود ادای آدم های خوشبخت و بی درد را در بیاورم . کوتاه خوشحالم و دوباره می شوم همان آدم سابق با تمام دردهای دنیا روی شانه ام
صبح تا شب در چهار دیواری تاریکم کار می کنم و شب خودم را در رخت خواب سرد و بی حس می بیینم . شب که می دانی خودت ، برایم نزدیکهای صبح است . هنوز هم خورشید که طلوع می کندتازه پلک هایم روی هم می روند آن هم با تمام غم های دنیا که رو شانه ام هستند .
این روزها کمتر می خندم ، بیشتر شکل غم دارم حرف زدن برایم مشکل شده است . حوصله ی هیچ کاری را ندارم کسی را هم نمی بینم . جز همان دوست قدیمی ام که گاهی به بهانه ی پر کردن یخچال می آید و زود هم می رود بعضی وقت ها بی آنکه حرفی زده باشد . آخرین باری که از خونه بیرون اومدم بر می گرده به 5 ماه و هفت روز پیش ...
می دانم رنگ کاری خانه را خیلی دوست داشتی ، اما این خانه و رنگ کاری آن ، بعد از تو فقط دیوار است . روی دیوار ، روی نگاهی که جا ماده از تو چشم می کشم و دهانی که بخندد مثل خنده هایت ... که دیوانه می کرد مرا
باز هم می گویم این رنگ کاری زیبا بی تو فقط دیوار است و تکه زغالی که خط می زند روزهای نیامدنت را 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 توسط shrz | شهاب رضا


چون رفت نمی آید

هنوز همانی ؟؟ همان دختر کوتاه قد بازیگوش ؟؟؟ شوخ و همیشه خندان ؟ با صورت پر حاشیه وتپل ! عینک قرمزت را داری هنوز ؟
 ساعت که یک شب می شود دلت باز تنگ من است ؟ یا نیمه شب است و من خیال می بافم تو با همسرت خوشی و من اینجا به یادت با کلمات برایت نوشته می بافم...ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390 توسط shrz | شهاب رضا

ادامه مطلب

رویا های تا خورده


با سلام خدمت تمامی دوستان و همراهان همیشگی ، نهایت تشکر رو دارم از تمامی شما عزیزان که با پیاماتون به من دلگرمی دادید برای نوشتن !
دوستان امروز پس از مدت ها وقت کردم و پی کارام رو برای چاپ اولین کتابم به اسم "رویا های تا خورده"گرفتم . با چند تا از انتشارات های بزرگ حرف زدم و با یکی از اونا به توافق رسیدم البته توافقات اولیه انشاالله بعد از حروف چینی و اخذ مجوز با این کتاب که مجموعه ایی از داستان های کوتاه منه در خدمت شما خواهم بود.... به امید آن روز
شهاب رضا محرمی - 19 آبان ماه

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 توسط shrz | شهاب رضا


رضا یزدانی - ساعت فراموشی

رضا یزدانی در گفتگویی با خبرنگار ما در مورد «ساعت فراموشی» اظهار داشت: در این آلبوم تجریبات تازه‌ای در زمینه ترانه، تنظیم، ملودی و وکال ارائه داده‌ام و با این‌که همچنان می‌توانید شنوای استایل همیشگی من در زمینه موسیقی در این اثر باشید اما تفاوت را نسبت به آثار قبلی احساس کنید. در این آلبوم هر نوع سبک و ریتم که همراستا با صدای من بوده استفاده شده است تا تنوع بالا رفته و به این طریق مخاطبین از پیش راضی‌تر شوند.

Shrz : فقط میتونم بگم این آلبوم فوق العاده رو از دس ندین...

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 توسط shrz | شهاب رضا


مطالب پيشين

:: فکر وداع باید ، از روز آشنایی
:: مستقیم تنهایی
:: دیوار
:: احمقانه
:: یک پیشنهاد ویژه
:: نیلوفرانه
:: بی عنوان
:: چون رفت نمی آید
:: رویا های تا خورده
:: رضا یزدانی - ساعت فراموشی
:: شفق شب آلود (قسمت آخر)
:: شفق شب آْلود( قسمت ششم)
:: شفق شب آْلود( قسمت پنجم)
:: دلـــــــــــــــــ
:: شفق شب آْلود (قسمت چهارم)
:: شاید...باش...
:: شكست !
:: شفق شب آلود (قسمت سوم)
:: شفق شب آلود (قسمت دوم)
:: شفق شب آلود (قسمت اول)


Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by shrz
Design By :wWw.shrz.blogfa.Com