
زندگی جاریست از میان همین ورقه های نامرتب روی میز ، گاهی تصور می کنم زندگی چقدر احمقانه می گذرد .
من را می برد ، تو را می برد ، و گاهی برای من و تو فرق ندارد که ما را سوی مرداب یا دریا می برد .
تو نیستی و سهم من از این احمقانه پریشانی و تنهایی ست . باور کن خسته است جانم از تن و تنم از جان ، جان که چه عرض کنم
همین افتاده در گوشه ی اتاق را می گویم ، نیمه جان !
برای من زندگی جاریست از میان همین کشوی پر خاطره ، از روزهایی که بیشتر با حسرت گذشت ، با تلخی !
من و تو از جنس هم بودیم ، که فقط نگاه سهم تو بود و بغضش برای من ! سهم من از تو هیچ و سهم تو از من ، تمام من بود .
رندگی جاریست از میان تقویم چند سال پیش که هنوز نو و دست نخورده گوشه ی کشو افتاده است .
برای تو هیچ فرقی ندارد که 1 فروردین ، 7 مرداد ، 9 شهریور و یا 3 دی میان صفحات این تقویم باشد یا نه ! 7 مرداد هم تولد من نیست !
هر صبح از گوشه ی پنجره ، پایین ششیه ی ترک خورده اش لانه ی پرنده را نگاه می کنم که چقدر عاشقانه برای فرزندانش مادری می کند
چقدر با احساس به آنها غذا می دهد . عشق ، احساس چه کلمات احمقانه ای...
زندگی جریان ندارد ، حتی از میان ورقه های در هم ریخته که تک تکشان را نیمه های شب برای تو نوشته ام
جریان ندارد حتی در کشوی پر از خاطره ام ، حتی در لانه ی پرنده ی بالای درخت مقابل پنجره ام...!
احمقانه نگاهم نکن
زندگی جریان دارد مثل توی احمق مثل من احمق مثل تمام احمق های دنیا...!
زندگی جریان دارد ، خیلی احمقانه هم جریان دارد از میان چایی فروش شب در میان سوز زمستان که هر شب نگاهش می کنم و او نمی بیند مرا...
این زندگی آنقدر احمقانه است که آواز مستانه ی داش رحیم نیمه های شب زیر پنجره ام دلنشین ترین آواز است.
باید مست* باشی تا بفهمی چه می گویم...!
و این چند سطر برای تو که احمقانه مرا تنها گذاشتی :
امشب آسمان باز ابریست دلش گرفته است . آسمان را نگاه نکن کافی ست افق دلم را نگاه کنی امشب هم رنگ آسمان است.
امشب تمام ابرها دل پری دارند ، بارانی اند ! باران نمی بینی !؟ از اشک های چون بارانم بپرس که کجاست باران...
امشب هوا توفاتی است ویران می کند . غوغایی دارد ها
ولی توفانی که در دلم برپاست صد ها برابر ویرانگراست اما نمی دانم چرا خودم را ویران می کند و کاری به تو ندارد
آتش عشقت مرا سوخت و خاکستر کرد ، می توانی خاکستر شده ی دنیای ویرانم را از پشت چشمهای گستاخت ببینی ؟
خسته ام از این زندگی از این احمقانه !
*تا حالا مست نکردم نمی دونم چه احساسی داره ، یه حس عمیق بهم می گه هرگز هم مست نمی کنم !